جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
912
تحفة الملوك ( فارسى )
تربيت و استعداد مختلفند ، پديد آيد . و در حقيقت ، مدينهاى است كه مشتمل بر مدينههاى بسيار است كه تميز آنها از يكديگر نتوان داد . و در اين مدينه در ما بين غريب و متوطن فرقى نيست . و چون قرنى و روزگارى شود افاضل و حكما و شعرا و هر صنفى از اصناف اهل كمال ، اين قدر شوند كه اگر آنها را جدا و جمع نمايند ، هر آينه اجزا و اشخاص مدينهء فاضله خواهند بود و همچنين از اشرار و ناقصين . و هيچ مدينهاى از مدن جاهله ، بزرگتر از اين مدينه نيست . اين است نمونهاى از اصناف مدن جاهله كه شش مدينه است و رياسات رؤساى آنها منسوب و متعلق به آن ، شش چيز است كه ضرورت و يسار و لذت و كرامت و غلبه و حريّت است . و اما شعب و انواع دو مدينهء ديگر ، كه مدينه فاسقه و ضالّه است ، پس بسيار و بلا انحصار است و از تصور انواع مدينهء جاهله و اطلاع يافتن بر قواعد ايشان ، استنباط انواع اين دو مدينه را ايضا مىتوان نمود و استيناف كلام در آن موجب طول و كلال و ملال است . خيز در كاسه زر آب طربناك انداز * پيش از آن دم كه شود كاسه سر خاك انداز چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است * بر رخ او نظر از آينهء پاك انداز ملك اين مزرعه دانى كه نباتى ندهد * آتشى از جگر جام در املاك انداز عاقبت منزل ما وادى خاموشانست * حاليا غلغله در گنبد افلاك انداز « 1 » تحفه : [ 5 ] ، [ آداب و سياست مملكتدارى ] و اما طريقهء سياست مدن و مملكت و آداب ملوك و سلاطين و امر سلطنت و طريق نظر و تدبير در امر رعايا و سلوك و معاشرت با ايشان ، پس آن است كه نسبت ملوك و سلاطين به رعايا و اهل مدن ، همان نسبت صاحب منزل است به اهل و اجزا و اركان منزل ؛ چونكه مدن از مدينه و مدينه از محله و محله از منازل بههم رسيده است و تمام اهل و اجزا و اركان مدينه يا مدن ، همان زنان و فرزندان و پدران و مادران و غلامان و كنيزان و حيواناتى مىباشند كه اجزا و اركان منزل بودهاند . پس همان نوع و
--> ( 1 ) . ديوان حافظ ، ص 179 ، غزل 264 ؛ از نظر ترتيب با آنچه در مصدر است فرق دارد .